ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

31

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

كه بر اثر اشك‌هاى او از زمين سبزه روئيد و سر او را پوشاند . آنگاه به درگاه خدا ناليد و گفت : « پروردگارا ، پيشانى زخمى شد و چشم خشكيد . با اين حال هنوز گناه داود بخشوده نشده است . » به دو ندا رسيد : « آيا گرسنه‌اى كه سير شوى ، يا بيمارى كه درمان يا بى ، يا ستمرسيده‌اى كه يارى داده شوى ؟ » داود چنان شيون و زارى كرد كه با بيتابى او آنچه روئيده بود به لرزه و ناله درآمد . درين هنگام خداوند توبهء او را پذيرفت و به دو وحى فرستاد و فرمود : « سر خويش را از زمين بردار كه ترا بخشودم . » داود گفت : « پروردگارا ! چگونه بدانم كه از گناه من درگذشته‌اى ؟ تو داورى دادگر هستى و اگر اوريا در روز رستاخيز سر خويش را به دست گيرد و در حالى كه از رگهاى آن خون مىچكد در برابر عرش تو بايستد و بگويد : « خدايا ، از اين مرد بپرس كه چرا مرا كشته است ؟ » بىگمان در داورى خود ، ناروا روا نخواهى داشت . » خداوند در پاسخ به دو وحى فرستاد كه : « اگر چنين شود ، او را فرا مىخوانم و از او مىخواهم كه تو را به من ببخشد . همين كه تو را به من بخشيد ، من نيز در برابر بخشش او بهشت را به دو مىبخشم . » داود كه اين شنيد گفت : « پروردگارا ، اكنون يقين دارم كه از گناه من درگذشته‌اى . » گفته‌اند :